فضل الله مهتدى
43
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )
جمله است كه براى فريب دادن مردم عوام بسيار به كار برده مىشد ، « چه عبدالبهاء تصورش چنين بود كه اين قسم از لباس در انظار اهميتى دارد » . « 1 » صبحى به اين شگرد مبلغان بهائى كه خود مبتلا به يكى از آنها بود ، در جريان بازگشت از حيفا به ايران به همراه شيخولىالله بابلى مىپردازد كه به دستور عبدالبهاء مىبايست ريش خود را نتراشد و عمامهاى هم بر سر گذارد . « 2 » در ادامه مىنويسد : « از وضع لباس و عمامه و محاسن و سكون و حركت و عزيمت و كريت و مظلوميت و علم و علامت و كرم و كرامت و . . . و صحبت نشان مىداديم ، يعنى به آنچه كه شايد يك نفر محقق و عالم مسلمان هم به آن اعتقاد ندارد و آن بيچاره چون اين علائم و آثار را با علائم وهمى و ذهنى خود مطابق مىديدند ، از قبول و تصديق استيحاشى نمىداشتند » . « 3 » بهائيان مطرود از تشكيلات مخوف بهائيان چون ركن اظهارات لفظيهى محفل روحانى بهائيت است كه عقل و علم هم در آن راهى نداشت ، سبب شد تا ملاك قرب و طرد ، ارادت و اظهارات لفظيهى بهائيان به عبدالبهاء و شوقى افندى باشد . اطاعت كوركورانه رمز موفقيت در اين جرگه بود ، هركس اطاعت كوركورانه را نداشت طرد مىشد و مصيبت او آغاز مىشد ؛ زيرا در يك بايكوت شديدى قرار مىگرفت . كسى كه توسط بهائيان مطرود مىگشت به حال خود واگذاشته نمىشد حتى توسط خانوادهاش ، پدر و مادر و بستگانش هم مورد تحريم واقع مىشد ، هيچكس حق رفت و آمد و صحبت با وى را نداشت ؛ جز براى ثواب كه دشنامى دهند و آب دهانى اندازند . سرگذشت خود صبحى
--> ( 1 ) . همان ، ص 251 ( 2 ) . همان ، ص 250 ( 3 ) . همان ، ص 267